نقد و بررسی انیمیشن درون و بیرون Inside Out

نقد و بررسی انیمیشن درون و بیرون Inside Out

 

کارگردانان : Pete Docter, Ronaldo Del Carmen

نویسندگان : Pete Docter, Ronaldo Del Carmen

صداپیشگان : Amy Poehler, Bill Hader, Lewis Black

هزینه تولید: ۱۷۵ میلیون دلار

محصول کشور: ایالات متحده آمریکا 

کمپانی توزیع کننده: Walt Disney Studios Motion Pictures

خلاصه داستان : بعد از اینکه رایلی کوچولو به همراه خانواده‌اش به سن‌فرانسیسکو مهاجرت می‌کند، احساسات او -شادی، ترس، ناراحتی، نفرت و عصبانیت- سعی می‌کنند تا خودشان را با خانه، مدرسه و محیط جدید وفق دهند ...

منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۸.۸ از ۱۰ (۳.۵ از ۴)

هیچ استودیوی انیمیشن سازی آمریکایی به اندازه دیزنی/پیکسار در خلق فیلم‌هایی که در چندین سطح کار می‌کنند موفق نبوده است. از همان ابتدای کار، عوامل این استودیو به روایت داستان‌هایی که به یک اندازه مربوط به کودکان و بزرگسالان بودند علاقه داشته‌اند. مثلاً «داستان اسباب بازی ۳»(Toy Story3) را در نظر بگیرید. این فیلم برای بچهها اثری پرنشاط و لذت بخش است و برای بزرگ‌ترها تفکری تلخ و شیرین درباره گذر زمان است. نمی‌خواهم بگویم که «درون»(Inside out) به اندازه «داستان اسباب بازی ۳» کاملاً درگیر کننده است، اما از بسیاری از جهات مشابه می‌توان آن را فیلم موفقی دانست.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut2.jpg

«درون» به سمت قلمرو عمیق روانشناسی گام برمیدارد، این باعث می‌شود که بچههای خردسال نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. فیلم سازها (به خصوص پیت داکتر، که انیمیشن‌های قبلی‌اش عبارتند از «کارخانه هیولاها»(Monsters Inc) و «بالا»(Up) ) ضمن گنجاندن سکانس‌های اکشن/ماجرایی بسیار، ژانر خانوادگی-دوستانه-کمدی را برای حفظ بینندگان نوجوان انتخاب کرده‌اند اما متن اصلی بدون شک پیچیده‌ترین محصول پیکسار تا به امروز است. این فیلم از عواطف انسان‌دیسی شده برای کشف درونمایههای مربوط به این که چگونه کُلیت شخصیت یک فرد بر اساس خاطراتش شکل می‌گیرد و این که پشیمانی جزء لاینفکی از آگاهی است استفاده می‌کند. عمق این موضوع پوشالی بودن جذابیت مخلوقات انیمیشنی را نشان می‌دهد. نخبگان و مغزهای پیکسار احترام زیادی برای فیلم ساز ژاپنی کهنه کار، هایائو میازاکی، قائلند و هرگز در گذشته تا این حد به تکرار و تقلید حس یکی از محصولات استودیوی جیبلی ژاپن نزدیک نشده بودند.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut3.jpg

شخصیت اصلی داستان یک دختر معمولی به نام رایلی (با صدای کیتلین دیاس) است. او و مادر (دیان لین) و پدرش (کایل مک لاچلان) بنا بر دلایل کاری به منطقه Bay Area نقل مکان می‌کنند. رایلی غمگین و افسرده است- چون مجبور شده از خانه قدیمی، دوستان و تیم هاکیاش دور شود. او سعی می‌کند خوشحال و مثبت باشد، اما این کار سختی است. گرچه برخی قسمت‌های داستان از منظر رایلی گفته می‌شوند، بخش عمده ای از ماجرا در درون مغز او شکل می‌گیرد. در مغز او است که ما با پنج احساسی که عواطف و حالت‌های او را کنترل می‌کنند، خاطراتش را سازمان دهی می‌کنند و روی اعمالش تأثیر می‌گذارند آشنا می‌شویم: زرد، خوشحالی مثبت (با صدای ایمی پولر)، غمگین آبی (با صدای فیلیس اسمیت)، ترس بنفش (بیل هادر)، خشم سرخ (لوئیس بلک) و انزجار سبز (میندی کالینگ). وقتی اتفاق بدی می‌افتد و شادی و غم سهواً از «اتاق کنترل» بیرون میافتند، شاید عجیب‌ترین فیلم جادهای بعد از «سفر خیالی»(Fantastic Voyage): سفری از میان ناخودآگاه رایلی شروع می‌شود. در این مسیر، به چند مورد عجیب بر می‌خوریم از جمله دوست خیالی دخترک در گذشته به نام بینگ بونگ (ریچارد کایند).

media/kunena/attachments/5976/InsideOut4.jpg

«درون» از فرایندهای روانشناسی پیچیدهای استفاده می‌کند و آن‌ها را به طُرقی که ممکن است مرتبط باشند ساده سازی می‌کند. فیلم بدون این که خیلی تاریک شود وارد آب‌های عمیق می‌شود- با لحظاتی از وخیم شدن شخصیت روبرو می‌شویم که بعد از محو شدن خوشحالی و غم (و خاطرات مربوط به آن‌ها) رخ می‌دهد. دخترک خاموش می‌شود، نمی‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند و در نهایت تصمیم به فرار می‌گیرد.

در «درون» خبری از شخصیت‌های بد و خبیث نیست. این اغلب در فیلم‌های جاده ای دیده می‌شود، اما کمتر می‌توان سراغ آن‌ها را در انیمیشن‌ها، که در آن‌ها میل به تباین سیاه و سفید خواسته های خاصی را از فیلمنامه نویس طلب می‌کنند، گرفت. با این حال، داستان فیلم درباره شکست دادن شخصیت بد داستان نیست، بلکه درباره عدهای موجود ناهمگون است که سعی می‌کنند دوباره به تعادل برسند.

media/kunena/attachments/5976/InsideOut5.jpg

سبک به کار رفته در فیلم اصلاً شبیه به سبک غالب پیکسار نیست. اگرچه صحنههای «خارجی» مربوط به رایلی و والدینش با واقع گرایی طراحی شده‌اند، چیزی که در انیمیشن‌های مدرن به آن عادت کرده‌ایم، صحنههای «درونی» ظاهری خیالی و تقریباً دست ساز دارند- یعنی ظاهری لرزان و کارتونی که پیکسار قبلاً از آن استفاده نکرده بود. این امر نه تنها هویت منحصر به فردی به «درون» داده است، بلکه شکل متفاوتی را در ژانری که در آن ظاهر به شدت ژنریک شده است ایجاد کرده است (با این حال، تکنیک سه بعدی بی فایده است- البته جای تعجب دارد که پیکسار واقعاً از آن استفاده نکرده باشد).

در سال‌های اخیر، پیکسار، با دو دنباله متوسط، یک سال بیکاری، و چند محصول اورجینال نه چندان تماشایی (اما سرگرم کننده)، در حال زنگ زدن بوده است. به قول معروف «درون» نشان می‌دهد که این استودیو دارد روی فرم می‌آید. اما سئوال اساسی این است که چگونه می‌توان کودکان زیر هشت سال را به این اثر ربط داد. این فیلم از آن دسته فیلم‌های سبک مینیونی با هیجان و انرژی زیاد نیست. بلکه فهم آن نیاز به تفکر و تمرکز دارد. این‌ها بدون شک خصوصیات تحسین برانگیزی هستند، اما آیا با فروش بالا در گیشه سنخیت دارند؟ امیدواریم که این طور نباشد چون «درون» بهترین انیمیشن آمریکایی تولید شده بعد از سال‌ها است و شایسته است که همین طور هم شناخته شود.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

منبع: سایت نقد فارسی

منتقد: پیتر بردشاو (The Guardian) - امتیاز ۸ از ۱۰ (۴ از ۵)

media/kunena/attachments/1204/inside_out_1.jpg

جدیدترین انیمیشن «پیت داکتر»، «درون»، نمی‌تواند با نوآوری‌هایش به اندازه‌ی انیمیشن‌های دهه‌ی قبلی پیکسار ما را به وجد آورد، زیرا انیمیشن‌های قبلی پیکسار کیفیت ویژگی‌های فنی همچون نورپردازی، رنگ‌ها و جزئیات را به قدری بالا برده بود که هوش از سر تمام ما می‌برد. این فیلم یکی از انیمیشن‌های دلنشینی است که از استانداردهای انیمیشن‌های کمدی این سال‌ها بهره برده است، یک تغییر و تحول بحرانی در داستان فیلم به وقوع می‌پیوندد، هر چند که نسبت به قضایا همان زاویه‌ی دید دیگر آثار دیزنی را دارد. این فیلم نه به اندازه‌ی «بالا» می‌تواند احساسات مخاطبان را برانگیخته کند، نه آن ظرافت و ریزه‌کاری‌های موجود در «کارخانه‌ی هیولاها» و «داستان اسباب‌بازی» را دارد، البته فیلم از جهات مختلفی به «داستان اسباب بازی» شباهت دارد. البته این شباهت‌ها به منزله‌ی بد بودن این فیلم نیست، بلکه فیلم به درستی از «داستان اسباب بازی» الگوبرداری کرده و به طور کلی به طور فوق‌العاده‌ای سرگرم‌ کننده است و مخاطبان را کاملاً راضی می‌کند. هنوز هم امضای «جان لستر» کبیر که تهیه‌کنندگی این اثر را هم بر عهده دارد و من هم به شخصه به شدت به او علاقه دارم بر این فیلم دیده می‌شود.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_2.jpg

همچون فیلم‌های پیشین استدیو، «درون» هم در مورد تخیلات پنهان آدم بزرگ‌هایی است که تبدیل به چیزی همچون فرشتگان محافظ برای کودکان می‌شوند. "رایلی" (با صداپیشگی «کیتلین دایاس») یک دختر بچه‌ی یازده ساله است که به خاطر تغییر محل سکونتشان از مینه‌سوتا به سان‌فرانسیسکو با دوستانش خداحافظی کند، برای اینکه پدرش می‌خواهد کسب و کار جدیدی راه بیندازد. اما این نقل مکان برای او خوب پیش نمی‌رود و او دچار مشکلات روحی می‌شود و والدینش از این امر خوشحال نیستند، اما ما خوشحال می‌شویم، زیرا ما به داخل زهن او وارد می‌شویم و تخیلات و افکار او را می‌بینیم، چیزی همچون ایده‌ای که در فیلم «وودی اَلِن» یعنی «تمام آن چیزی که همواره می‌خواستید در مورد آمیزش بدانید». احساسات رایلی، همچون هر انسان دیگری از پنج بخش مختلف تشکیل شده است: "شادی" (با صداگذاری «ایمی پولر») که همواره سرحال است، "ترس" («بیل هیدر») که همواره چندش‌آور است، "خشم" («لوئیس بلک») که بسیار درنده است، "تنفر" («میندی کالینگ») که سخت‌گیر است و "دلتنگی" («فیلیس اسمیت») که نگون‌بخت‌تر از بقیه است.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_3.jpg

آن‌ها مسئول درست کردن خاطرات کوتاه‌مدت به شکل توپ هستند و سپس آن‌ها را تا پایان روز، در یک انبار نگه می‌دارند، بعد از آن وقتی که رایلی به خواب رفت، به یک انبار دیگر منتقل می‌شوند و آنجا به خاطرات بلند مدت تبدیل می‌شوند. این مخزن خاطرات توپی در یک منطقه‌ی بزرگ و بیگانه قرار دارد، جایی که جزیره‌هایی مربوط به دیگر حس‌های رایلی نیز همچون راستگویی، عشق به خانواده و ... در آن قرار دارد. این اتفاقات همگی به شکلی بی نقص رخ می‌دهند، تا زمانی که رایلی ناراحت شود: در آن زمان "خوشحالی" و "ناراحتی" به گونه‌ای از مرکز فرماندهی مغز او بیرون می‌شوند و اجازه‌ی ورود به آن را پیدا نمی‌کنند، و رایلی در یک موقعیت نابهنجار و نامناسب قرار می‌گیرد. جزیره‌های احساسی او در حال تخریب است و کارگردان به ما نشان می‌دهد که این مشکل ترکیبی از تخریب "جزیره‌ی سه مایلی" و یک تغییر روانی نابهنجار است.

media/kunena/attachments/1204/inside_out_4.jpg

مثل تمام انیمیشن‌ها، با این میزان از نمادپردازی، امکان گیج شدن مخاطب وجود دارد. وقتی که این حس‌ها خود برای یک انسان هستند، دیگر چه معنی دارد که برای دراماتیزه کردن فیلم "خشم" خوش‌اخلاق شود، "خوشحالی" ناراحت شود یا "ناراحتی" خوشحال شود؟ خب، البته، شما فقط می‌بایست با آن‌ها کنار بیایید، البته تمامی این‌ها برای این است که مخاطب به این نتیجه برسد که "ناراحتی" واقعاً مهم است، چرا که اگر همیشه "خوشحالی" باشد کنترل کردن خودمان سخت می‌شود. البته وقتی که انقدر از "ناراحتی" تقدیر به عمل بیاید و رکن اساسی فیلم او باشد، دیگر جایی برای شادی باقی نمی‌ماند. این فیلم شما را سرحال می‌آورد و برای تماشا گزینه‌ی مناسبی است، و از نظر بصری هم پیشرفت‌ها و ابداعات خوبی نیز در آن دیده می‌شود. فیلم زیاد به سمت لودگی نمی‌رود: «پشت و رو» نمی‌خواهد خودش را بیشتر از آنچه که هست نشان دهد، درست همانجایی که انتظار داریم تمام می‌شود و در تیتراژ پایانی‌اش هم شاهد صحنه‌های جنون‌آمیزی هستیم، مثلاً داکتر برایمان تعداد زیادی جوک آماده کرده که قاعدتاً باید در طول یک ساعت و نیم فیلم گفته می‌شد، اما همگی در تیتراژ پایانی گفته می‌شود. این انیمیشن پیشرفت‌ شگرفی نسبت به آثار قبلی پیکسار ندارد، اما فریبنده، هوشمندانه و سرگرم‌کننده است.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: دانیال دهقانی

منبع:سایت نقد فارسی

 


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...